الملا فتح الله الكاشاني
304
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
( هل تحفظ مما انزل اللَّه على نبيك شيئا ) آنچه بر پيغمبر شما نازل شده چيزى ياد دارى جعفر گفت آرى پس سورهء مريم را بر او خواند چون بآيهء وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ رسيد نجاشى گفت هذا و اللَّه هو الحق و اللَّه كه اين حقست عمرو گفت كه جعفر مخالف ما است او را بما رد كن نجاشى دست را بر روى عمرو زد و گفت اسكت ساكت شو اگر او را بقول قبيح باد كنى ترا عقوبت كنم پس هر چند التماس كرد و در اين باب جد و جهد نمود نجاشى قبول نكرد و گوش به حرف او نكرد وى مأيوس شده بازگشت و مسلمانان آنجا توطن نمودند تا آنكه رسول صلَّى اللَّه عليه و آله از مكه بمدينه هجرت فرمود و اسلام قوت گرفت و مسلمانان استيلا يافتند در سال ششم از مبعث رسول نامهء نوشت بنجاشى تا ام حبيبه بنت ابو سفيان را بنكاح او درآورد و ابو سفيان در آن سال فوت شده بود و در آن نامه درج كرد كه مسلمانان را بمدينه فرستد نجاشى چون نامه را مطالعه كرد اطاعت نموده كنيزك خود را كه ابرهه نام داشت نزد ام حبيبه فرستاد و او را بر اين معنى اخبار كردهام حبيبه عقدى داشت بمژده بكنيز داد و گفت برو بگو كه وكيلى از جانب آن حضرت بفرستد تا من نيز وكيلى تعيين كنم نجاشى خالد بن سعد را فرستاد تا خطبه خوانده او را به مبلغ چهار صد دينار بنكاح پيغمبر ( ص ) درآورد نجاشى مبلغ مذكور را بكنيز داده نزد ام حبيبه فرستاد ام حبيبه پنجاه دينار از آن بكنيز داد كنيز گفت امر نجاشى آنست كه من هيچ از اين نستانم و اين نيز كه گرفتهام رد كنم و من كنيز خاصه ملكم بمحمد ( ص ) ايمان آوردهام و به آنچه به او فرود آمده تصديق كردهام چون به او رسى تحيت مرا به او رسانى گفت منت دارم پس آنچه گرفته بود رد كرد نجاشى زنان خود را فرمود تا ام حبيبه را تهنيت كردند و از براى او هديها آوردند پس كشتى تعيين نمود و او را با جعفر و ساير مسلمان در آن كشتى نشانده روانه مدينه كرد و در آن وقت رسول صلَّى اللَّه عليه و آله بغزوة خيبر رفته بود و چنان اتفاق افتاد كه در وقتى كه جعفر بمدينه رسيد امير المؤمنين عليه السّلام فتح خيبر كرده بود چون بشارت قدوم جعفر و فتح خيبر بر رسول رسيد فرمود كه فرحتان لا ادرى بايهما اسر بفتح خيبر ام بقدوم جعفر يعنى ايندو فرحند نميدانم كه بكدام يك از ايندو مسرور شوم بآمدن جعفر يا به گشودن قلعهء خيبر و از مقاتل و كلبى روايت است كه كسانى كه قايل انا نصارى بودند چهل كس بودند سى و دو از حبشه و هشت از اهل شام و نزد عطا هشتاد بودند چهل از اهل نجران از بنى الحرث بن كعب و سى و دو از حبشه و هشت رومى بودند از اهل شام و مرويست كه بعد از آمدن جعفر با اصحاب بمدينه نجاشى نامهء نوشت و پسر خود را ارها با شصت مرد از حبشه بمدينه فرستاد و در نامه درج كرد كه من به خدا و تو كه محمدى صلَّى اللَّه عليه و آله ايمان آوردهام و آنچه بر تو منزل گشته تصديق كردهام و پسر خود ارها را با جماعتى زهاد به خدمت تو فرستادم اگر اجازت فرمايى به خدمت تو آيم و آنچه امر نمايى به آن امتثال